تبليغاتX
تنها ترانه زندگی
فزت ورب الکعبه



فــــــــــــــــــــــــــزت ورب الکعبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه






بخدای کعبه که رستگار شدم




 

گل دسته مولا امام علی (ع) نجف اشرف

 




ایام ضربت خوردن و شهادت مولای موتقیان

امام پرهیزگاران و ستم دیدگان .

حضرت علی بن ابیطالب (ع) را بر

پیشگاه امام عصر و زمان (عج)

و کلیله مردم شریف ایران

و عموم شیعان جهان

و مریدان آن حضرت تسلیت عرض میکنیم.


فزت و رب الکعبه


بخدای کعبه که رستگار شدم


مولای مومنان امام علی عیله السلام



لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ اَلْفِ شَهْرٍ


شب فدر از هزار ماه برتر است

سلام بر لَیْلَةُ الْقَدْرِ


سلام بر شهید رمضان


سلام بر امام پرهیزگاران


سلام بر امام مومنان


امام حضرت علی( علیه السلام )

 



فزت و رب الکعبه طنین عدالتى است که فرقش در
سحرگاه نوزدهم رمضان با تیغ خشونت جاهلى
شکافت و زخم جانش سجاده یکتاپرستى را رنگ خون
بخشید. همان طنینى که تا عاشورا و پس از آن
کشیده شد و با خطى از خون فارق حق و باطل گردید.
فزت و رب الکعبه از حلقومى بیرون آمد که والایى و
عظمت روح او را هیچ کس از دوست و دشمن انکار
نمى کند و چشم بشریت در برابر بزرگوارى ها و
ارجمند ى هایش خیره مانده است.

رادمردى که با دشمنانش با مروت و جوانمردى رفتار مى کرد و در عین حال در برابر گردن کشى ها با قدرت و صلابتى پایان ناپذیر مى ایستاد. سترگ مردى که شرافت و انسانیت از او معنا مى یابند و به جز نبى مکرم هیچ کس در کفه ترازو با او برابر نمى ایستد. همان یگانه اى که همه بزرگان علم و دین و عرفان و ادب ریزه خوار سفره احسان اویند.
بلند همتى که رایت عدل و داد را در بلنداى شکوه پروین کوبید و تلألؤیى که اخلاق و انصاف در جهان دارد مرهون سیره و شیوه اوست. بزرگوارى که در زندگى هرگز از یاد خدا غافل نشد و در برابر یتیمان و فقرا فروتن و در برابر ظالمان وناکثان خشمناک بود و سرانجام فرق سرش از شدت عدلش شکافته شد.

میسر نگردد به کس این سعادت زکعبه ولادت به مسجد شهادت


یا علی ذاتت ثبوت قل هوالله احد

نام تو نقش نگین امر الله الصمد

لم یلد از مادر گیتی ولم یولد چو تو

لم یکن بعد نبی مثلت له کفوا احد


فزت و رب الکعبه


آن شب کوفه !

 

کوفه آن شب حسرتی انبوه داشت

خفته درخاطرغمی چون کوه داشت

غافل از دردی نـــهان خوابـــیده بود

خاک غفلـــت برسرش بــاریــده بود

می تــراویـــد از در و دیــــوار غــــم

کوچـــه حـیرت بار بود و خانــه هـم

سـینه ها تنگ ونفسها خسته بـود

عــقده هـا راه نـفسها بســته بود

ماه آن شب پرتــو غـم می فشاند

نرم نرمک غم به عـالم می فشاند

اخــتران بر نیل دشـــــت آســمان

چون به دریا مـاهیــان نیمه جــان

مرغکان سر زیــر پــرها داشتـــند

گویــــی از فــــردا خبر داشتــــند

کآسمان را فتنه ای زیر سر است

رازهــا در پــردهء شـب اندر است

شب زمـــــیلاد سحر داشت بیم

تا مبــادا آن فتنه زایـــد از مشیم

 

حمید سبزواری

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عابد در 87/06/30 و ساعت 1:29 قبل از ظهر [ بازگشت به بالا ]
ای مسافر به سلامت

 
 



 
 
 
ای مسافر به سلامت یکی اینجا چشـم به راهه،

من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از


خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم ای بهار زندگی اماکنون که قلبم مالا مال از

 

غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد برگردباز هم به من ببخش

 

احساس دوست داشتن جاودانه راباز هم آغوش گرمت را به سویم بگشاباز هم

 


شانه هایترامرحمی برایم قرار بده بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورمبدان که


قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

 

 

تو کـتاب قـصه ی من، این رمان عاشقـانه

 

سهم تو تمام من بود،


سهم من اوج ترانه آخرین فصل کـتابه، کسی باورش نمیشه خودتم فکر نمیکردی

 

که بری واسه همیشه آخر قصه چه بد بود، یه سفر بـخیر ساده من و انتـظار ممـتـد،

 

تو و بی مرزی جاده وقـت معـراج تـرانـه، تـو واسـم قوت بالی حالا تو هق هق گریه ام،



جای شونه ی تو خالی خاطره هات رو نگه دار،


 


ای مسافر به سلامت یکی اینجا چشـم به راهه،

 



حتی تا روز قیامت فکـر من نباش عـزیـزم، قـدم آخـرت رو بـردار خودت رو مثل یه آواز،

 



توی حنجره ام نگه دار زندگی همینه جونـم، هر رفیـق یـه نردبونه جای مـن خاک زمـینه،


جای تـو، تو آسمونه تـو نمـوندی اما اسمـت، تـا ابـد قـله نشینه تقصیر تو نیست عزیزم،


رسم روزگار همینه خط های سفیـد جاده، میگن از تو دورم اما وقتی چشمام رو میبندم،


میبینم که با همیم ما خاطره هات رو نگه دار،

 

 

 

ای مسافر به سلامت

 

 


 


 

 

 



ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عابد در 87/06/23 و ساعت 2:57 قبل از ظهر [ بازگشت به بالا ]